1395/04/13 15:05

EQ (هوش هیجانی، هوش عاطفی یا هوش احساسی)

تقریباً همه‌ی افراد واژه‌ی IQ ‌یا ضریب هوشی را شنیده‌ و كم و بیش با مفهوم آن آشنا هستند، اما آنچه كمی ناشناخته باقی مانده و هنوز گروه زیادی با آن غریبه می‌باشند، اصطلاح EQ یا هوش هیجانی است؛ هوش هیجانی به معنای توانایی شناخت، درک تنظیم هیجان‌ها و استفاده از آن‌ها در زندگی است. همان چیزی كه بر اساس نظر دانشمندان، می‌تواند عاملی برای موفقیت افراد و كنترل استرس و اضطراب در آنان باشد و موجب شود افراد در جامعه موفق‌تر عمل كنند، اين اصطلاح از زمان انتشار كتاب معروف گلمن (1995) به گونه‌اي گسترده، به صورت بخشي از زبان روزمره، درآمده و زمینه‌ی بسیاری از بحث‌ها را فراهم کرده است. سال‌های متمادی، دانشمندان تصور می‌كردند IQ تنها عاملی است كه می‌تواند موفقیت افراد را تعیین كند، در حالی كه امروزه نظر آنها تغییر كرده و EQ را نیز به عنوان عامل بسیار مهمی برای موفق‌ بودن یا ‌نبودن افراد مختلف می‌دانند. 

البته براساس نظریاتی كه امروزه مطرح می‌شود، EQ حتی مهم‌تر از IQ نیز به حساب می‌آید. هیچ کس با یادگیری واقعیت‌های جدید یا فرا گرفتن اطلاعات عمومی بیشتر باهوش نمی‌شود؛ هوش شناختی یعنی توانایی یادگیری. اما برعکس، هوش هیجانی، مهارتی انعطاف‌پذیر است که به آسانی آموخته می‌شود.

خلاقیت، برقراری ارتباط مناسب با دیگران و استفاده از تجربیات آن‌ها است که این موارد همگی در محدوده‌ی هوش‌هیجانی، هوش‌عاطفی یا همان هوش‌احساسی جای می‌گیرند. البته باید بدانید که هوش‌هیجانی قابلیت رشد نیز دارد به طوری که با مدیریت بهتر و موفق‌تر، می‌توانیم آن را در خود و فرزندانمان بیشتر پرورش داده و تاثیرات مثبت آن را در زندگی‌مان مشاهده كنیم.

هوش هيجاني مجموعه‌ی مهمي از توانايي‌ها است: توانايي‌هايي مانند اينکه فرد بتواند انگيزه‌ی خود را حفظ نموده و در مقابل ناملايمات پايداري کند، دغدغه‌های ذهنی خود را به تعويق انداخته و آنها را کنترل نماید. حالات روحي خود را تنظيم کرده و اجازه ندهد پريشاني خاطر، قدرت تفکرش را خدشه دار سازد، نیروی امید را در خود تقویت نموده و با دیگران همدلی داشته باشد. هوش منطقي (IQ) و هوش هيجاني (EQ) تضادي با يکديگر ندارند بلکه فقط متفاوت هستند. دانستن اينکه شخصي فارغ التحصيل ممتازي است تنها به اين معني می‌باشد که او در جنبه‌هايي که با نمره سنجيده مي‌شوند بسيار موفق عمل کرده و احتمالا فردي با هوش (IQ) بالا است، اما درباره‌ی اينکه او در مقابل فراز و نشيب‌هاي زندگي چه واکنشي از خود نشان مي‌دهد، اطلاعاتی در اختیار ما نمی‌گذارد و دقیقا مشکل همین‌جا است.                                                                                                                                                                                         
(IQ) در مواقع بروز بحران و گرفتاري‌هاي زندگي، عملا هيچ نوعی از آمادگي را در افراد پديد نمي‌آورد و با وجود آنکه رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي را در زندگي تضمین نمی‌کند، با اين حال مدارس و فرهنگ ما بر توانايي‌هاي تحصيلي تاکيد مي‌کنند و هوش هيجاني، يعني مجموعه‌اي از صفات را که بي‌اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند، ناديده مي‌گيرند. نتيجه‌ی اين وضع تعداد زیاد فارغ التحصيلان دانشگاهي است که دارای مدارک بسیار خوب تحصیلی می‌باشند اما در پيش‌پا‌ افتاده‌ترين روابط عاطفي و اجتماعي خود به شدت با مشکل رو‌به‌رو می‌شوند.

هوش هیجانی از چهار مهارت اصلی تشکیل می‌شود:


1-خودآگاهی: به منظور توانایی شناخت دقیق هیجان‌های خود و آگاهی از آنها تعریف می‌شود. همچنین خودآگاهی شامل کنترل تمایلات خود در نحوه‌ی واکنش به اوضاع و افراد مختلف می‌باشد.
2-خود مدیریتی: به این معنی که بتوانید واکنش‌های هیجانی خود را در مقابل همه‌ی مردم و شرایط مختلف کنترل کنید. 
3-آگاهی اجتماعی: توانایی در تشخیص دقیق هیجانات دیگران و درک دقیق اتفاقی که در حال روی دادن است. این موضوع اغلب به این معناست که طرز تفکر و احساسات دیگران را درک می‌کنید، حتی زمانی که خودتان همان احساسات یا تفکرات را ندارید و این همان همدلی است.
4-مدیریت رابطه: توانایی درک هیجانات دیگران، به منظور موفقیت درکنترل و مدیریت تعامل‌ها، همچنین با کسب این توانایی‌ها، می‌توان در تعارضات دشوار واکنش مناسبی از خود نشان داد.

برای این‌كه بهتر متوجه این موضوع شوید، به این مثال توجه كنید:
سه پسر دوازده ساله برای درس ورزش خود باهم به طرف زمین فوتبال می‌رفتند. پسری که چاق بود جلوتر راه می‌رفت و دو پسری که قدرت بدنی خوبی داشتند عقب‌تر راه می‌آمدند و پوزخند می‌زدند تا این که یکی از آن دو با لحن تمسخرآمیزی گفت: «تو هم می‌خواهی با ما فوتبال بازی کنی؟!»
و این همان لحظه‌ای است که بر اساس یک رفتار اجتماعی تعریف شده در بین این قبیل دانش‌آموزان دبیرستانی، می‌تواند به یک نزاع منجر شود. پسری که چاق بود چند لحظه چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید و سپس رو به آن دو کرد و با صدایی آرام و ملایم گفت: «بله! درست است، گرچه زیاد خوب نیستم ولی می‌خواهم سعی خودم را بکنم! ولی بر عکس من، تو در فوتبال، یک قهرمان هستی، خیلی دلم می‌خواهد که یک روز مثل تو بشوم!» و بعد از کمی مکث ادامه داد: «ولی من نقاشی را خیلی دوست دارم هرچه نشانم بدهی می‌توانم دقیقا همان را بکشم.» در این لحظه آن پسری که تحقیر کرده بود با لحنی دوستانه گفت: «خوب! راستش را بخواهی تو آن‌قدر هم بد نیستی، اگر دوست داشته باشی من می‌توانم یک چیزهایی از فوت‌و‌فن  فوتبال را به تو آموزش بدهم. که بتوانی بهتر بازی کنی.» با درایت پسر چاق این ماجرایی که می‌توانست یک دعوا را به دنبال داشته باشد به سوی یک رابطه‌ی دوستی تغییر مسیر داد.
البته مبحث EQ فقط به این موضوع ختم نشده و تعریف‌های گسترده‌تری دارد: رضایت‌مندی از زندگی زناشویی، داشتن روابط اجتماعی لذت‌بخش، انگیزش شغلی، ارتباط مناسب والدین با فرزندان و... همگی از جمله مواردی هستند كه در صورت استفاده‌ی مناسب از هوش‌هیجانی می‌توانند بهبود یافته و یا رشد کنند.

چندتمرین برای افزایش هوش هیجانی:
فهرستی از احساسات  خود تهیه کنید: در طول یک روز عادی، شما احتمالا احساسات مختلفی را تجربه می‌کنید به طوری که بر عملکرد شما تاثیر‌گذار هستند. افکار یا چیزهایی را که احساس می‌کنید تجزیه و تحلیل نمایید و در دفترچه‌ای بنویسید. تحقیقات نشان داده است که نوشتن افکار و احساسات می‌تواند به شما کمک شایانی کند. با بالا بردن توانایی خود در زمینه‌ی شناسایی انگیزه‌ی عاطفی پنهان شده در اعمالتان، شما درک بهتری از خود و روش احساسی‌تان خواهید داشت.

خودتان را بیان کنید: شناسایی احساساتتان به اندازه‌ی انتقال درست آن به دیگران اهمیت دارد. هر وقت، احساس ترس، غم، هیجان و یا هزاران احساس دیگر به سراغتان آمد، با دوست و یا آشنایی که هوش هیجانی بالایی دارد درباره‌ی وضعیتی که ریشه‌ی اصلی احساسات شماست، صحبت کنید. از او بخواهید که احساس خود را از آنچه بر شما می‌گذرد بیان کند و بعد توجه کنید که آیا گفته‌های او با آنچه شما حس می‌کنید برابر است؟یا در تضاد؟

احساسات منفی خود را مدیریت کنید: افسردگی و اضطراب از احساسات منفی همه‌گیری است که شما ممکن است در طول یک روز یا هفته بسیار تجربه کنید. هوش هیجانی، بیشتر نیازمند کسب توانایی در مدیریت احساسات منفی است. پس از شناسایی احساسات خود، باید برای کاهش احساسات منفی تلاش کنید. برای انسان‌های مختلف راهکارهای متفاوتی وجود دارد، ممکن است دریابید که تهیه‌ی یک فهرست از راه حل‌های موثر (ذهنی یا نوشته‌شده)، زمانی که احساسات شما منفی‌است، به شما کمک می‌کند. وقتی که در حال تجربه‌ی احساسات مضر و مخرب هستید، به لیست‌ خود مراجعه کرده و برای مقابله با آنها از یکی از راه‌حل‌های شخصی‌تان بهره ببرید.

از گوش دادن، درس بگیرید: در میان دستوراتی که برای بهبود هوش هیجانی وجود دارد، گوش دادن یکی از عناصر کلیدی است؛ زمانی که یک دوست، با مشکلی به سراغ شما می‌آید، به صورت آگاهانه تلاش کنید تا واقعا به آنچه که می‌گوید گوش دهید. باید به او اجازه داده شود تا به طور کامل خودش را بیان کند، قبل از این‌که با عقایدتان حرف‌هایشان را قطع کنید. به دقت گوش کردن قبل از صحبت، به شما امکان می‌دهد تا احساسات او را به دقیق‌ترین شکل ممکن درک نمایید، البته دقت کنید که نصایح شما رنگ تمایلات شخصی را به خود نگیرد.

نشانه‌های غیرکلامی هیجانی را بررسی کنید: گاهی اوقات، مردم بدون گفتن حتی یک کلمه، احساسشان را نشان می‌دهند. ارزیابی نشانه‌های غیرکلامی دیگران در درک و تشخیص احساسات آن‌ها مهم است. برای تمرین این موضوع، سعی کنید بخشی از فیلم یا برنامه‌ی تلویزیونی را بدون صدا تماشا کنید. توجه کنید که آیا می‌توانید احساسات بازیگران را از روی حالات چهره و زبان بدن آن‌ها تشخیص دهید؟

منابع :شماره سوم نشریه اختصاصی بهبد
خانم شیما شکوهی - کارشناس ارشد علوم ارتباطات