چهارشنبه, 03 مرداد 1397 04:30

مصاحبه با فرزند پروفسور محمود حسابی ، مهندس ایرج حسابی

مصاحبه با مهندس ایرج حسابی، پسر پروفسور محمود حسابی شامل بخشی از خاطرات پروفسور و بخشی از اطلاعات منزل شخصی پروفسور که تبدیل به موزه­ ی آثار علمی و هنری آن استاد فرهیخته شده است.

همایشی در مورخه 20/7/96 در استان البرز (سالن همایش­های میلاد کرج)، تحت عنوان روز ملّی البرز و بزرگداشت حضرت حافظ، با حضور جمعی از مدعوین که متشکل از شعرا، مخترعین، اساتید علم و هنر و بنیانگذاران البرزی، با حضور استاندار و هیئت همراه ایشان بود، برگزار گردید.

یکی از مدعوین این همایش، آقای مهندس ایرج حسابی فرزند پروفسور محمود حسابی بودند. یکی از خدمات بی­ بدیل پروفسور محمود حسابی، بنیانگذاری مؤسسه استاندارد ایران است. پروفسور حسابی به­ موجب مشکلاتی که در میان هموطنان خود به­ علّت نبود وزن مشترک و مقیاس دقیق، موجود بود، درصدد حل این مشکل بر آن شدند تا طی مراحل و نامه­ نگاری­ هایی، موفق به دریافت دو اتاق در زیرزمین وزارت دارایی شوند و همراه با شاگردشان مرحوم رفیع، فعالیت خود را در این زمینه آغاز کنند. این مرکز به نام (اداره اوزان و مقیاس­ها) نامگذاری و پایه ­گذاری استاندارد در آن انجام می­ شود (خیابان استاندارد استان البرز). روز ملّی استاندارد 22/7/96 که در تقویم به ­عنوان روز ملّی استاندارد نامگذاری شده است.

با سخنرانی آقای مهندس ایرج حسابی در همایش و بیان بخشی از خاطرات پروفسور، ما بر آن شدیم تا گزارشی از منزل و یا همان موزه حسابی واقع در تهران، تجریش، چهارراه حسابی، خیابان حسابی، منزل حسابی، تهیه نماییم و بخشی از خاطرات پروفسور را از زبان ایرج حسابی در اختیار مخاطبین خودمان قرار دهیم.

نگاهی کوتاه به زندگی پربار و علمی پروفسور سیدمحمود حسابی

نام: محمود – محمودخان

نام خانوادگی: حسابی – میرزا حسابی – مصباح­السلطان

متولد: تهران، بازارچه قوام­الدوله، میدان شاهپور (وحدت اسلامی)

نام پدر: عباس – لقب معزّالسلطنه – متولد تفرش

نام مادر: گوهرشاد حسابی – لقب مدحت­السلطنه – متولد تفرش

نام همسر: صدیقه حائری

تاریخ ازدواج: 1328

نام فرزندان: ایرج، سال تولد: 1329؛ انوشه، سال تولد: 1330 نوادگان: پریشاد و پارسا

سیدمحمود حسابی در سال 1281(ه.ش) از پدر و مادر تفرشی، در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران، به همراه خانواده (پدر، مادر و برادر)، عازم شامات گردیدند. در هفت سالگی، تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت با تنگدستی و مرارت­ های دور از وطن، در مدرسه کشیش­ های فرانسوی، آغاز کردند و هم زمان، توسط مادر فداکار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی)، تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی، قرار گرفتند. استاد، قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. ایشان دیوان حافظ را نیز از بر داشته و بر بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و منشآت قائم مقام، اشراف کامل داشتند.

شروع تحصیلات متوسطه ایشان، مصادف با آغاز جنگ جهانی اوّل و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این­ رو، پس از دو سال تحصیل در منزل، برای ادامه­ ی تحصیل به کالج آمریکایی بیروت رفتند. در سن هفده سالگی، لیسانس ادبیات، در نوزده سالگی لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمودند. در آن­ زمان با نقشه­ کشی و راهسازی، به امر معاش خانواده کمک می­ کردند. استاد همچنین در رشته­ های پزشکی، ریاضیات و ستاره­ شناسی، به تحصیلات آکادمیک پرداختند. شرکت راهسازی فرانسوی که ایشان در آن مشغول به کار بودند، به پاس قدردانی از زحماتشان، استاد را برای ادامه تحصیل، به کشور فرانسه اعزام کردند و بدین ترتیب، در سال 1924(م)، به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال 1925(م) فارغ­ التحصیل شدند. همزمان با تحصیل در رشته معدن، در راه­ آهن برقی فرانسه، مشغول به کار گردیدند و پس از پایان تحصیل در این رشته، کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن ذغال سنگ ایالات «سار» آغاز کردند.

سپس به ­دلیل وجود روحیه علمی، به تحصیل و تحقیق در دانشگاه سوربن در رشته فیزیک پرداختند و در سال 1927(م) در سن بیست و پنج سالگی، دانشنامه دکترای فیزیک خود را، با ارایه رساله­ای تحت عنوان "حساسیت سلول­ های فتوالکتریک"، با درجه عالی، از دست بزرگ­ترین دانشمند روز جهان، پروفسور فابری، دریافت کردند.

استاد، با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب، به­ خوبی آشنا بودند و در نواختن نی، ساز دهنی، ویولن و پیانو، تبحر داشتند.

ایشان در چند رشته ورزشی مانند: کوهنوردی، دوچرخه­ سواری، دو و میدانی و چوب­پا، موفقیت­ هایی کسب نمودند و در شنا، دارای دیپلم نجات غریق شدند.

از جمله دستاوردهای عمر پربار استاد و مشاغلی که در مسند آن خدمات علمی و فرهنگی شایان توجهی ارائه نمودند، می­ توان به چند نمونه­ ی زیر اشاره کرد:

  • راه ­اندازی اولین ژنراتور برق کشور، به­ وسیله نصب تجهیزات بر روی یک آسیاب آبی (آشتیان، نزدیک تفرش، 1305 ه.ش)
  • ایجاد اولین کارگاه ­های تجربی در علوم کاربردی در ایران (1306 ه.ش)
  • مأموریت وزارت راه و ترابری (طرق و شوارع عامه) برای تهیه اولین نقشه­ برداری علمی، فنی و مهندسی کشور (تهیه نقشه نوین راه ساحلی سراسری، میان بنادر خلیج فارس، بندرلنگه به بوشهر، 1306 ه.ش)
  • تأسیس مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آن (1307 ه.ش)
  • تأسیس دارالعلمین عالی و تدریس در آن (1307 ه. ش)
  • اولین رادیو در کشور (1307 ه.ش)
  • ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در ایران (1307 ه.ش)
  • آغاز واژه ­گزینی فارسی و برابرسازی علمی (1307 ه.ش)
  • تأسیس دانش سرای عالی و تدریس در آن (1308 ه.ش)
  • تأسیس اولین کارگاه ساخت قطعات دست­ساز برای اتومبیل­ های ایران (1309 ه.ش)
  • ساخت و راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور (1309 ه.ش)
  • تأسیس اولین بیمارستان خصوصی در ایران به نام (بیمارستان گوهرشاد، به یاد مادر گرامیشان، 1309 ه.ش)
  • ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی در ایران (1310 ه.ش)
  • ایجاد انجمن زبان فارسی و بنیانگذاری فرهنگستان زبان ایران و عضویت پیوسته در آن (1310 ه.ش)
  • طراحی، نصب و راه­ اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در کشور (1311 ه.ش)
  • تأسیس و ریاست انجمن فیزیک ایران (1311 ه.ش)
  • تعیین ساعت در ایران (1311 ه.ش)
  • تدوین اصول اندازه ­گیری و مقیاس ­گذاری و ایجاد اداره اوزان و مقیاس ­ها (مؤسسه استاندارد، 1312ه.ش)
  • مأمور وزارت راه برای ساخت راه تهران به شمشک، جهت معادن ذغال سنگ (1312 ه.ش)
  • پیشنهاد و تدوین قانون تأسیس دانشگاه تهران و تأسیس دانشکده فنی و ریاست دانشکده (1313 ه.ش) و تدریس در آن، شرکت در کنفرانس­ های بین­ المللی لایه ازن (1315 ه.ش)
  • تأسیس دانشکده علوم و ریاست آن دانشکده (1327-1321 و از 1336-1330 ه.ش) و تدریس در گروه فیزیک آن دانشکده تا واپسین روزهای عمر.
  • تأسیس بخش آکوستیک در دانشکده علوم و راه­ اندازی بخش تحقیقات اندازه­ گیری فواصل و تنظیم گام­ های موسیقی ایرانی و مطالعات علمی روی نت­های ایرانی (1325 ه.ش)
  • راه­ اندازی اولین مرکز زلزله­ شناسی کشور (1328 ه.ش)
  • مأموریت خلع ید از شرکت نفت انگلیس در دولت دکتر مصدق، اولین رئیس هیأت مدیره و مدیرعامل شرکت ملّی نفت ایران، وزیر فرهنگ در دولت دکتر مصدق (1330 ه.ش)
  • پایه­ گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری ایران (1330 ه.ش)
  • مخالفت با طرح قرارداد ننگین کنسرسیوم و کاپیتولاسیون در مجلس، مخالفت با عضویت دولت ایران در قرارداد سنتو «پاکت بغداد» در مجلس، پایه­ گذاری مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران (1330 ه.ش)
  • پایه­ گذاری مرکز تحقیقات و تأسیس اولین راکتور اتمی کشور در دانشگاه تهران، تأسیس سازمان انرژی اتمی و عضو هیأت دائمی در کمیته بین­ المللی هست ه­ای (1349-1330 ه.ش)
  • تدوین قانون استاندارد و تأسیس مؤسسه استاندارد ایران (1333 ه.ش)
  • تأسیس اولین رصدخانه نوین در ایران، تأسیس مرکز عدسی­ سازی – دیدگانی – اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران (1335 ه.ش)
  • تأسیس اولین مرکز مدرن تعقیب ماهواره­ ها در شیراز (1335 ه.ش)
  • پایه ­گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان (1338 ه.ش)
  • عضو دائمی در کمیته بین­ المللی فضا و ریاست گروه ممالک جهان سوّم در کنفرانس بین­ المللی فضا (1347-1341 ه.ش)
  • راه ­اندازی اولین لیزر ایران (1345 ه.ش)
  • خریدن زمین در کره مریخ (1346 ه.ش)
  • اولین هولوگرام ایران (گروه فیزیک دانشکده علوم، دانشگاه تهران، 1347 ه.ش)
  • تأسیس انجمن موسیقی ایران در زیرزمینی با تجهیزات روز جهان، در بلوار کشاورز (1350 ه.ش)
  • بنیانگذاری واحد پژوهشی صنعتی فیاوری خان و مان (پژوهش و صنعت در مکانیک هیدرودینامیک، انرژی ­ای نو و نامحدود، 1359 ه.ش)
  • تشکیل و ریاست کمیته پژوهشی فضای ایران (1360 ه.ش)
  • استفاده از انرژی خورشیدی برای اولین بار در ایران (1360 ه.ش)
  • تأسیس واحد تحقیقاتی صنعتی سغدائی(پژوهش و صنعت در فیزیک، الکترونیک، اپتیک فیزیک و سیستم­ های هوش مصنوعی، 1362 ه.ش)

فعالیت در 3 نسل کاری و آموزش 7 نسل استاد و دانشجو، از خدمات ارزنده پروفسور حسابی به­ شمار می­روند و در همین راستا، ایشان از سال (1350 ه.ش) به­ عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران، شناخته شدند.

استاد، به چهار زبان زنده دنیا: "فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی" مسلط بودند و به زبا ن­های: سانسکریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، ترکی، ایتالیایی و روسی اشراف داشتند و زبان­ های باستانی را در تحقیقات علمی خود، به­ خصوص در امر واژه­ گزینی فارسی در برابر لغات بیگانه، به کار می­ بردند.

پروفسور حسابی؛ به ایران، فرهنگ، ادب و اعتقادات سنتی و مذهبی این سرزمین، عشق می­ورزیدند و گذشته از سفر به کشورهای متعدد عالم، به سراسر ایران سفر کرده بودند و از سفرهای پربار داخلی و خارجی خویش، یادداشت ها و سفرنامه ­های بسیاری به جای نهادند.

در زمینه تحقیق علمی: 25 مقاله، رساله و کتاب از ایشان به چاپ رسیده است. تئوری «بی­نهایت بودن ذرات» استاد، در میان دانشمندان و فیزیکدانان جهان شناخته شده است. نشان «اوفیسیه دو لالوژیون دونور» و همچنین نشان «موماندور دولالوژیون دونور» بزرگ­ترین نشان­ های کشور فرانسه، به همین مناسبت، به ایشان اهداء گردیده است.

استاد، تنها شاگرد ایرانی پروفسور انیشتین بوده و در طول زندگی، با دانشمندان طراز اوّل جهان، نظیر: شرودینگر، بورن، فرمی، دیراک، بوهر، ... و با فلاسفه و ادبایی همچون: آندره ژید، برتراندراسل و ... تبادل نظر داشته­ اند.

ایشان از سوی جامعه علمی جهانی به­ عنوان «مرد اوّل علمی جهان» در سال 1990 میلادی، برگزیده شدند و در کنگره «شصت سال فیزیک ایران» در سال 1366 ه.ش، ملقب به «پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران» گردیدند.

پروفسور حسابی، در 12 شهریور 1371 ه.ش در بیمارستان دانشگاه ژنو به هنگام معالجه قلبی، بدرود حیات گفتند. مقبره استاد، بنا به خواسته ایشان در زادگاه خانوادگی، در شهر دانشگاهی تفرش، قرار دارد و بعد از گذشت 9 سال همسر زحمتکش و فداکار ایشان هم در همان مقبره خانوادگی، کنار ایشان آرامیدند.

در تهیه گزارش از منزل پروفسور حسابی از پسر ایشان مهندس ایرج حسابی درباره­ی پدر بزرگوارشان سوال کردیم.

ایشان بعد از معرفی پدر که در سطرهای قبل گفتیم، از مهربانی و آموزش ­های پدر نسبت به همسر و فرزندان خود که از شش سالگی فرزندان و به­ صورت مستمر در ساعاتی معین از شب 12-10 انجام می­گرفته و این کلاس درس و آموزش تا آخر عمر پروفسور ادامه پیدا کرد، آموزش ­های انجام شده از سوی پدر شامل تمام دانسته­ های پروفسور (آموزش زبان­ های مختلف خارجه، آموزش و حفظ قرآن کریم، آموزش و حفظ کتاب شعرا، آموزش علم و ادب میهن و تمام آموخته­ های خودشان و ...). لازم به ذکر هست با احترامی که نسبت به مادرم داشتند، اوّل آموخته­ های خود را به مادر و بعد در اختیار ما می­ گذاشتند. ایرج حسابی از محبت، صبر و حوصله پدر در ساعات آموزش فرمودند و همین­ طور محبت ایشان نسبت به خانه و خانواده گفتند. ایشان بیان داشتند صرف هر وعده غذایی ما به خواست پدر، حدود یک­ ساعت به طول می­انجامید تا بهانه­ای برای بیش­تر کنار هم بودن باشد و فرصتی برای درد دل و بیان مشکلات و حل آن­ها بین اعضای خانواده و انسجام بیش­تر خانواده.

ایرج حسابی از دوران کودکی و خاطرات شیرین با پدر و کنجکاوی­ های کودکانه خود نسبت به خاطرات سال­ های غربت پروفسور، تحصیل و مشکلات زندگی ایشان و سرگذشتشان گفتند. ایشان بیان داشتند با پیگیری­ های مکرر، پدر را بر آن داشتم تا هر شب بخشی از خاطراتشان را برای من، مادر و خواهرم بگویند. این عمر موجب این شد که ایرج حسابی یا به قول پدرشان «آقا بیژی، اسمی که پروفسور حسابی در منزل برای صدا زدن پسرشون به کار می­بردن» به­صورت مخفیانه و دور از چشم پدر، خاطرات و سرگذشت پدر را با جزئیات کامل، به­ صورت کتاب در بیاورند و اسم آن کتاب (استاد عشق) هست و این علاقه ایرج حسابی، از همان کودکی نسبت به حفظ آثار و خاطرات پدر، بعد از عروج ملکوتی پدر هم ادامه پیدا می­ کند و ایشان کماکان در زمینه حفظ و نگهداری آثار، نوشته­ ها و منزل (موزه) ایشان، بدون هیچ حمایتی از سمت دولت، قدم بردارند و با بهترین نحوه و عملکرد ممکنه در راستای اهداف پروفسور نسبت به شناخت و آموزش هر چه بهتر مردم و علی­ الخصوص جوانان و حفظ ارزش­ های ایشان عمل کنند.

- انگیزه­ی پروفسور نسبت به تحصیل در زمینه­ ی پزشکی چه بود؟

علّت علاقه پروفسور و برادرشان (محمد حسابی) به پزشکی، مداوای بیماری مادرشان (خانم گوهرشاد حسابی) بود. داستان به­ وجود آمدن این بیماری، طی صدور دستور ظالمانه پدر (عباس حسابی) در سال­های غربت و زندگی در شامات، در خصوص قطع خرج و مخارج خانواده و بیرون کردن مادر و دو برادر (محمد و محمود) از خانه و صدور فرمان کشتن آن­ها (در کتاب استاد عشق با جزئیات کامل نوشته شده است)، بعد از عملی شدن بخشی از فرمان پدر و بی سر پناه شدن و آوارگی در بیابان پشت سفارت انگلیس، مادر از فرط غصه، ترس و نگرانی برای سلامت فرزندان خود، آن­ هم در کشوری غریب، همان شب اوّل موجب سکته­ی خانم گوهرشاد حسابی می­شود و ایشان از ناحیه­ ی پاها دچار فلج می­ شوند.

تمام کودکی و جوانی هر دو برادر با رویا و امید پزشکی و مداوای مادر رنج ­کشیده خود گذشت، تا بعد از گذراندن دوران مهندسی معدن و اخذ لیسانس از مدرسه عالی معدن پاریس، با امید به رسیدن به آرزوی دیرینه و معالجه مادر، مشغول به گذراندن رشته پزشکی شدند. هر چند با فرا گرفتن این علم و سعی در مداوای مادر موفق نشدند و خانم گوهرشاد حسابی تا آخر عمر بهبود نیافتند. ایرج حسابی از بردباری، صبر و حوصله پروفسور و برادرشان، زمان مداوای بیماران گفتند. هر دو برادر با حوصله و دقّت کافی و خوشرویی تمام، گوش به حرف­ های بیمار می­دادند تا بیمار حس آرامش و امنیت لازم نسبت به پزشک خود را داشته باشد و در فضای کاملاً صمیمی، آن­ها را مداوا می­ کردند.

- درباره­ ی اتاق پرستاری پروفسور بفرمایید؟

اتاق پرستاری پروفسور در زیرزمین عمارت (موزه) است که از آن­جا برای درمان بیماران استفاده می­ کردند. این اتاق پرستاری، 3 کمد مجزا برای نگهداری داروها دارد، یک کمد داروهای انسانی – داروهای حیوانی – داروهای گیاهی. آقای دکتر عادت داشتند در مورد هر موجود زنده­ای یکنواخت فکر کنند، حتّی در رابطه با کارگاه و بخش­ های مختلف آن هم، همین­ طور. ایشان عادت داشتند هر کاری را خودشان به­صورت خودکفا انجام دهند. هیچ زمانی به خودشان غرّه نشدند که چون من پروفسور حسابی هستم، کارهایم را دیگری انجام دهد و بدون نیاز به کسی (از معالجات تا تعمیرات لوازم منزل) و این روحیه­ ی ایشان موجب شده بود تا به یک بعد زندگی نگاه نکنند و به آموختن یک علم بسنده نکردند تا در هر زمین ه­ای خودکفا باشند.

توصیه­ ی آقای پروفسور به ما همیشه این بود: «بدن ما با ما حرف می­زنه و به ما در زمان بیماری­ ها خبر می­ده، ما هستیم که گوش نمیدیم» و نکته­ی دیگری که همیشه آقای دکتر به آن تأکید داشتند: «بچه­ ها تا وقتی کوچک هستند، فاصله صبحانه تا نهارشان 100 ساعت، فاصله ناهار تا شام 200 ساعت و نوروز تا نوروز 1000 سال». منظور از بیان این مسئله این بود که برای کودکان باید وقت کافی گذاشته شود و به سؤالات آن­ها جواب داده بشود. آن ­هم با صبر و حوصله کامل. همان کاری که پدر و مادر ما در مورد ما انجام دادند.

آقای دکتر بالای در اتاق من و خواهرم یادداشتی نوشته بودند: «معده­ ی مادر تمام ناخوشی­هاست و پرهیز مادر همه سلامتی­ ها». البته این یادداشت­ ها در حال حاضر در موزه قرار دارد. آقای دکتر معتقد بودند بیش­تر امراض از تحرک کم هست و همیشه ما را مجبور می­ کردند تا ورجه و ورجه زیادی داشته باشیم، همیشه به مادرمون می­ گفتند که اجازه بدن ما کارهامون رو خودمون انجام بدیم تا دستامون قوی بشه.

آقای دکتر، کتابی به ­عنوان «لاروس مدیا» داشتند و تمام بیماری­ ها را از روی آن درمان می ­کردند.

آقای دکتر، هر شب بعد از آموزش من و خواهرم از ما می­ پرسیدند امروز چه فکر تازه­ای داشتیم، این پرسش شبانه پدر، ما را مجبور می­کرد تا کنجکاو باشیم و فکر یاد گرفتن.

چی باعث شد که بیمارستان گوهرشاد رو پایه­ گذاری کردن؟

بیمارستان گوهرشاد، از اموال مادر ایشان و به یاد ایشان در سال 1309 ه. ش، ساخته شد. بعد از راه ­اندازی بیمارستان و به­ علّت نبود آمبولانس، آقای دکتر اولین اتومبیل خودشان را که از آمریکا آورده بودند و ناش نام داشت را، به­ عنوان آمبولانس در بیمارستان گوهرشاد به کار بستند و اون ماشین، اولین آمبولانس تهران شد.

پدرم، احترام خاصی برای مادر قایل بود و همیشه سعی می­ کرد تا مادر در رفاه کامل، کمک حال پدرم باشند، حتّی به همین خاطر کل حیاط را سقف زدند تا در نبود پدر و در فصل زمستان و بارش برف، مادر به مشقّت و سختی نیفتند. آقای دکتر همیشه می­گفتند من در زندگی،موفقیت­ هامو مدیون دو زن هستم (مادرشون، گوهرشاد حسابی و مادرم، صدیقه حایری).

شخصیت دکتر از دید پسرشان در یک نگاه:

دکتر، عاشق ایران و تمام آفریده­های خدا بودند. علّت موفقیت­ های دکتر هم، سماجت بالای ایشان بود و این خصوصیت ایشان در هر زمین ه­ای، عامل موفقیت دکتر شد.

- دکتر به زندگی به چه دیدی نگاه می­کردند؟

دکتر معتقد بودند، زندگی یعنی پژوهش و فهمیدن علم جدید. ایشان ابراز می­ کردند بزرگ­ترین خوشحالی شان هوش و استعداد جوانان ایرانی هست و به همین واسطه کار کنیم و زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم.

 گزارش و خبر 

معصومه جعفری 

منتشرشده در رویداد