پنج شنبه, 22 شهریور 1397 10:50

فتح قله های موفقیت با پشتکار و عزمی راسخ

دکتر فرامرز شاهرخی، متخصص جراحی عمومی، فارغ التحصیل از دانشگاه شیراز، از سال 1360 وارد کرج می شود و در مراکز مختلف دولتی و خصوصی فعالیت درمانی خود را آغاز می کند. از نخستین افرادی است که در زمینۀ بهداشت و درمان در بخش خصوصی فعال می شود. همۀ برادران و تنها خواهرش از تحصیلات عالیه برخوردارند. گفتگویی که قرار بود حدود 15

دقیقه انجام شود بیش از 90 دقیقه به طول انجامید، گفتگویی که خواندن آن خالی از لطف نیست و جذابیت های زندگی یک پزشک را به خوبی روایت می کند.

دوران کودکی

در استان چهار محال و بختیاری در یک خانوادۀ پرجمعیت متولد شدم. یک خواهر و 5 بردار دارم. حدوداً 5 ساله بودم که به استان خوزستان مهاجرت نمودیم و من در مناطق نفت¬خیز رشد کردم. دیپلم را از شهر هفت گل، نزدیک مسجد سلیمان دریافت نمودم.

دوران تحصیل در دبستان

از روز اول مدرسه یک چیزهایی یادم می آید. هر دانش آموزی اولین روز مدرسه ذوق و شوق خاصی دارد. من به اتفاق پدرم با علاقه به مدرسه رفتم و از همان ابتدا هم درسخوان بودم و هم اهل ورزش. ورزش مورد علاقۀ من فوتبال بود که در دوران دبیرستان شروع شد. در آن زمان وارد تیم نوجوانان استقلال (البته آن زمان تاج بود) شدم و دفاع چپ تاج هفت گل بودم .

وارد دانشکدۀ پزشکی هم که شدم فوتبال ادامه داشت و باز در همان پست دفاعی بازی می کردم. تا مرحلۀ انترنی هم فوتبال بازی می کردم.

پزشکی که باعث شد من پزشک شوم

در دوران دبستان و سیکل اول بیشتر سرگرم درس خواندن و ورزش بودم. در شهر ما یک پزشک به نام مرحوم دکتر خاشع بود که اتفاقاً چند سالی هم در کرج در بیمارستان کسری و سه راه گوهردشت مطب داشت. پسر ایشان با من در دوران دبیرستان هم کلاس بود وقتی وارد کلاس می شد، همه می گفتند پسر آقای دکتر خاشع آمد. دکتر خاشع بسیار مردمی بود

و مردم منطقه بی نهایت او را دوست داشتند. با دیدن منش و رفتار او آرام آرام به این فکر افتادم که در رشتۀ زیست شناسی وارد شوم و بتوانم یک روزی مثل او پزشک شوم. من چندبار به عنوان بیمار به وی مراجعه کردم. خوش رفتاری و دلسوزی او مثال زدنی بود و در واقع او اولین سرمشق من بود. با این انگیزه از کلاس 11 و12 بیش از پیش درس می خواندم و با اینکه

در منطقۀ ما دبیرهایی با مدرک کارشناسی حکم کیمیا را داشتند، با پشت کاری که از خودم نشان دادم توانستم وارد دانشگاه بشوم.

دوران دانشگاه

در کنکور 1349 موفق شدم وارد دانشگاه شیراز شوم. دوران پزشکی عمومی را در همان دانشگاه شیراز طی و درسال 1357 به عنوان پزشک عمومی فارغ التحصیل شدم. در طول دورۀ پزشکی عمومی مدتی به عنوان بورسیه در بیمارستان جان هاپکینز امریکا، در ایالت بالتیمور مشغول تحصیل بودم. بعد به ایران برگشتم و در همان دانشگاه شیراز وارد رشتۀ جراحی

عمومی شدم. قبل از انقلاب دورۀ پزشکی عمومی در دانشگاه شیراز که از دانشگاه های انگلستان اقتباس شده بود، 8 سال طول می کشید، یعنی دوران تحصیل ما 1 سال از دانشجویان دیگر دانشگاه ها بیشتر بود. حمل بر خودستایی نشود، من در طول این 8 سال همیشه شاگرد اول بودم. بی آنکه به خدمت سربازی اعزام شوم، دورۀ تخصص جراحی عمومی را آغاز

کردم و بعد از فارغ¬التحصیلی در رشتۀ جراحی عمومی به سربازی رفتم.

خانوادۀ علاقه مند به تحصیل

خوشبختانه برادران و تنها خواهرم همه اهل درس و تحصیل کرده اند. برادر اولم دبیر زیست شناسی دبیرستان های اهواز و کرج بود. برادر دومم که از من بزرگ تر است، دکترای اقتصاد دارد. بعد از اخذ دکترا از آمریکا به ایران بازگشت، چندسالی استاد دانشگاه بود و بعد بنا به دلایلی به آمریکا مهاجرت نمود و الان 30 سال است که استاد دانشگاه در کالیفرنیا است و

در آستانۀ بازنشستگی قرار دارد. پسر سوم خانواده من بودم که پزشک شدم. به شما عرض کنم که برادر چهارم علاقۀ خاصی به مهندسی و ریاضیات داشت که از شیراز فارغ التحصیل شد و به آمریکا رفت و کارشناسی ارشد معماری خود را از دانشگاه برکلی اخذ نمود. سپس به کرج برگشت، در کرج مسئول طرح سامان دهی تپۀ مرادآب بود که متأسفانه در یک سانحۀ

رانندگی فوت شد. برادر پنجم از ابتدا علاقۀ خاصی به ورزش داشت و بعد از دیپلم موفق به دریافت مدرک کارشناسی در رشتۀ تربیت بدنی شد. وقتی همراه با خانواده به کرج آمد، بیشتر به ورزش و به خصوص فوتبال پرداخت و تیم های خوبی هم راه اندازی کرد، به خصوص تیم فوتبال فرید که خوشبختانه قهرمان ایران شد. خواهرم ششمین فرزند خانواده است که در قبل

از انقلاب مدرک کارشناسی کشاورزی گرفت. سپس در رشتۀ مامایی ادامۀ تحصیل داد و کارشناسی ارشد خود را در رشتۀ روان شناسی بالینی اخذ نمود و فعلاً مدیر یک درمانگاه است. برادر ششم فارغ التحصیل پزشکی از دانشگاه تهران است. متخصص اورولوژی، جراحی کلیه و مجاری ادرار است و چندسالی هم استاد دانشگاه بود، اما او نیز به کانادا مهاجرت کرد و در

حال حاضر در آن کشور مشغول طبابت است.

عوامل موفقیت

من و خواهر و برادرانم ذاتاً درسخوان بودیم. البته پدرم هم آن زمان از اولین کسانی بود که در چهارمحال و بختیاری تا کلاس ششم درس خوانده بود. مادرم هم خواندن و نوشتن می دانست، ولی بیشتر با پشت کار و علاقه ای که داشتیم، رده های مختلف تحصیلی را طی کردیم. به عبارتی دیگر خود ساخته بودیم. همگی تا دیپلم شاگرد اول بودیم و به علت

موفقیت های تحصیلی ما مادرم در استان خوزستان به عنوان مادر نمونه انتخاب شد.

وقتی متخصص جراحی عمومی شدم

دوران سربازی من با دوران جنگ تحمیلی همزمان بود و به علت شرایط جنگی خدمت سربازی طولانی تر شده بود. من به عنوان جراح 27 ماه در بیمارستان های نیروی انتظامی خدمت کردم. در آن زمان با مجروحین جنگی سروکار داشتیم. در زمان عملیات به مناطق پشت جبهه اعزام می¬شدم و بیشتر در بیمارستان های خوزستان، آبادان، ماهشهر، اهواز خدمت

می کردم. فکر می کنم جراحانی که در سال های جنگ کار خود را آغاز کردند، چون با انواع و اقسام مجروحیت ها سروکار داشتند، در نوع خود بهترین هستند.

حضور در کرج

در زمان آغاز جنگ برادر دومم ساکن تهران بود. برادر اولم که دبیر بود، درخواست انتقال به تهران داد که با آن موافقت نشد و درنتیجه او به کرج آمد. ما هم به دنبال او به کرج آمدیم. در بدو ورود در مهرویلا ساکن شدیم. من از سال دوم پزشکی ازدواج کرده بودم و وقتی فارغ التحصیل شدم 2 فرزند داشتم. البته ناگفته نماند که پدر و مادر و همۀ خواهر و برادران نیز به کرج مهاجرت کردند.

کرج در نگاه اول

کرج در آن زمان در مقایسه با اهواز و آبادان شهر بزرگ و پیشرفته¬ای نبود زمانی که درمانگاه را در کرج راه اندازی کردم در خارج از محدوده بود و حتی خیابان های اطراف آن آسفالت نبود. بیشتر همان منطقۀ جهانشهر و مهرشهر مطرح و زبانزد بود. در مهرویلا تازه ساخت و ساز آغاز شده بود. عظیمیه ای وجود نداشت و فقط کوه بود. حصارک و خود کرج و میان جاده

هم که قدیمی محسوب می شد و ما هم در 45متری گلشهر خارج از محدوده بودیم. اطراف محله ها و مناطق مختلف پر از باغ و درخت بود تا مهرشهر که به طور پراکنده ویلاهایی وسیع وجود داشت.

اولین آشنایی با همکاران در کرج

من در ابتدای ورودم در زمان خدمت سربازی به بیمارستان شهید مدنی رفتم. در آن زمان چون هنوز در حال سربازی بودم، نمی توانستم استخدام بهداری شوم. بعد از آن با آقای دکتر سپهری، مرحوم دکتر کاظمینی، دکتر فصیحی و مرحوم دکتر نورانی آشنا شدم. این 4 بزرگوار بیمارستان کسری را بنا نهادند که اولین بیمارستان خصوصی کرج محسوب می شود. خدمت این

اساتید رفتم و آنان با روی گشاده مرا پذیرا شدند و من به عنوان جراح هفته ای 2 شب در بیمارستان کسری بودم.

شبی که با دکتر خاشع در کسری همکار شدم

حال که صحبت به بیمارستان کسری کشید، خوب است خاطره ای نقل کنم. پیشتر گفتم که اولین سرمشق حرفه ای من مرحوم دکتر خاشع بود و او بود که اشتیاق این رشته را در من برانگیخت. سال های 60 تا 61 در بیمارستان کسری، شب ها یک پزشک عمومی و یک جراح حضور داشت. یک شب که من به عنوان جراح حضور داشتم، متوجه شدم که پزشک عمومی

آنجا آقای دکتر خاشع است. به نزد او رفتم و خودم را معرفی کردم. برایش توضیح دادم که در دوران نوجوانی زمانی که کلاس دهم بودم، یک بار صورتم یک جوش چرکی زده بود و برای درمان پیش آقای دکتر خاشع رفتم. آقای دکتر گفت این جوش یا کورک باید شکافته شود. دستیاری به نام جعفر داشت و به او گفت: «جعفر بیا و این کورک را بشکاف». صحنۀ رویارویی من با

دکتر خاشع برای من خاطره ای فراموش نشدنی محسوب می شود، زیرا با پزشکی که در دوران دبیرستان الگویم بود، به عنوان همکار مواجه می شدم. در آن شب ها وقتی بیمار نداشتیم می نشستیم و خاطرات خوزستان و هفت گل را مرور می کردیم. این خیلی اتفاق جالبی بود که بعد از 10 الی 15 سال دوباره همدیگر را ببینیم و با هم همکار شویم.

آغاز طبابت

حدود دو سال با آقای دکتر پیروزمند در همین خیابان 45متری مطب داشتم. به تدریج در حوالی سال های 60 به فکر راه اندازی درمانگاه افتادم. نمی خواستم در مطب طبابت کنم. کرج بیمارستان خصوصی نداشت و این شد که من و تعدادی از همکاران جراح در رشته های مختلف به این فکر افتادیم که درمانگاهی بزرگ احداث نماییم که بتوانیم جراحی های کوچک را در آنجا

انجام دهیم که در آن زمان واقعاً نیاز بود. به دنبال مهاجرت به کرج، همزمان با اشتغال در ادارۀ بهداری، بیمارستان شریعتی ماهدشت، بیمارستان مدنی، بیمارستان کسری و قائم، علاقه داشتم که مجموعه ای به عنوان کلینیک جهت کارآفرینی و ارائۀ خدمات متعدد پزشکی داشته باشم. با این دیدگاه فکر می کنم سومین درمانگاه شهرستان کرج را تأسیس کردم. اولین

درمانگاه کرج درمانگاه رازی بود و بعد درمانگاه مرحوم دکتر اسلامی در میدان کرج و سومین درمانگاه را بنده در منطقۀ گلشهر که در آن زمان هنوز آسفالت نشده و خارج از شهر بود، تأسیس کردم. به هر حال به مرور زمان درمانگاه بخش های مختلف پیدا کرد. غیر از خدمات اورژانس و عمومی، از تخصص های دیگر دعوت به همکاری شد و به مرور شاهد راه اندازی

بخش های تصویربرداری، رادیولوژی، سونوگرافی، آزمایشگاه، فیزیوتراپی و دندان پزشکی در کلینیک بودیم و به آن اهدافی که داشتم، رسیدم. در حال حاضر درمانگاه حدود 70 پرسنل بیمه شده دارد و تقریباً بیش از 30 پزشک عمومی و متخصص با من همکاری می کنند. نهایت آرزوی من رضایت مردم بود که فکر می کنم به این هدف رسیده ام. خوشبختانه درمانگاه با اقبال

عمومی روبه رو شده است و اکثراً از خدمات درمانی این درمانگاه رضایت کامل دارند.

سختیهایی که در این مسیر متحمل شدیم

امکانات موجود در آن زمان برای تأسیس درمانگاه کافی نبود و دشواری های زیادی وجود داشت. جراحانی که به کرج می آمدند یا استخدام دولت می شدند یا در بیمارستان کسری کشیک می دادند. بیمارستان کسری هم محدود بود. حدود 50 تخت داشت. خوشبختانه بعدها بیمارستان امام خمینی(ره) تأسیس شد و واقعاً همین جا لازم می دانم که ذکر خیری از

آقای دکتر سید طاهر موسوی، فرماندار آن زمان داشته باشم که منشأ خدمات بزرگی در این شهر بود، چه در بهداشت و درمان، چه در آموزش و پرورش. ساخت بیشترین مدارس و بیشترین امکانات و کارها در زمان وی انجام شد و با سن و سال جوانی که داشت خیلی فعال بود و به مسائل اشراف داشت. بیمارستان امام خمینی (ره) در آن زمان زندان شهربانی بود که به

همت او به یک بیمارستان کامل و بزرگ، بهتر از بیمارستان شهید مدنی و بیمارستان کسری تبدیل شد و اکنون باعث تأسف است که این روزها بیمارستان امام خمینی (ره) وضع خوبی ندارد.

تجربۀ کار در بیمارستان شریعتی

در بیمارستان شریعتی آن موقع ما 2 پزشک بودیم و امکانات بسیار کم بود. دور از شهر بودیم، جادۀ بسیار خطرناکی داشت و مصدومان سوانح جاده های اشتهارد را به آن جا می آوردند. واحد آی سی یو نداشتیم، اما باید بیماران را می پذیرفتیم. در آن زمان من و آقای دکتر محمد بهرامی دو جراح بیمارستان شریعتی بودیم. هم بیمارستان را اداره می کردیم و هم

خدمات درمانی ارائه می دادیم. در آن زمان که جوان تر از حال بودیم، یک شب آقای دکتر بهرامی پزشک کشیک بود و یک شب بنده این وظیفه را بر عهده داشتم. او هم یکی از جراحان خوب این شهر است که خوشبختانه همچنان فعالیت می کند و حضور دارد. ما دو نفر بیمارستان شریعتی را راه اندازی کردیم و مرحوم دکتر باقر بهرامی هم که تنها پزشک بیهوشی بود،

حضور داشت. چند سال هم رئیس بیمارستان مدنی بودم. فکر می کنم زمانی که من وارد شهر کرج شدم، ششمین جراح عمومی بودم. پیش از من دکتر فصیحی، مرحوم دکتر کاظمینی، مرحوم دکتر نوری، دکتر سپهری، مرحوم دکتر مفید حضور داشتند. خانم دکتر رسایی و دکتر نیلی هم متخصص زنان بودند. من، دکتر منظوری، دکتر موسوی و دکتر شاکری همگی نسل

دوم هستیم و پزشکانی که پیشتر نام بردم قبل از ما به کرج وارد شده بودند. تعداد پزشکان در آن سال ها محدود بود و در نتیجه دائماً یکدیگر را می دیدیم. خوشبختانه این دیدارها هنوز ادامه دارد و در حال حاضر با آقای دکتر سپهری، دکتر فرید، دکتر منظوری، دکتر شاکری و بقیۀ دوستان که اکنون حضور ذهن ندارم، ارتباط و رفت و آمد دارم.

مصیبت خانوادگی من

وقتی از آقای دکتر شاهرخی پرسیدم که چند فرزند دارید، چهره اش در هم شد و گفت: متأسفانه مصیبت خانوادگی من در تعطیلات نوروز 1375 به وقوع پیوست. در نوروز آن سال من و برادرم به اتفاق خانواده برای مسافرت از کرج عازم شیراز بودیم که در هوایی بارانی و طوفانی در یک جادۀ غیراستاندارد، رانندۀ یک کامیون که معتاد هم بود، بر اثر بی احتیاطی با خودرو

برادرم تصادف کرد و متأسفانه 7 نفر از اعضای خانواده ام، شامل برادرم، همسرش و یک فرزندش، مادرم، دختر 20 ساله و پسر 17 ساله ام فوت شدند. در آن حادثه نوۀ خاله ام نیز جزو فوت شدگان بود. بعد از تصادف از من یک دختر 9 ساله و از برادرم یک پسر 8 ساله باقی ماند. پسر برادرم تا زمانی که پدرم در قید حیات بود، تحت سرپرستی او بود. بعد از درگذشت پدرم او

به آمریکا مهاجرت کرد و در همان دانشگاه برکلی که پدرش تحصیل کرده بود، به تحصیل پرداخت و در حال حاضر به استخدام همان دانشگاه درآمده است. دختر 9 سالۀ من نیز در رشتۀ مهندسی کشاورزی تحصیل کرد و بعد از آن در رشتۀ هنرهای تجسمی مدرک کارشناسی گرفت. ازدواج کرده و نوه ای به نام هانا برایم آورده است. بعد از تصادف خدا پسر دیگری نیز به من

داد که در رشتۀ تجارت و بازرگانی مشغول تحصیل است.

سخن پایانی:

من پزشک هستم، اما در عین حال به مسائل اجتماعی توجه دارم و مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور بر من تاثیرگذار است. به کشورم عرق و تعصب دارم و علاقه مند به سرافرازی ایران در جهان هستم. نمی توانم به مشکلات مردم بی اعتنا باشم. در این چند ساله سعی کردم چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی طبابتم مردمی باشم. آرزو دارم که دانش

پزشکی به دوران حکیمان بازگردد. در شهری چون کرج که تعداد پزشکان رو به فزونی گرفته، آنها نیز به مانند سایر مردم با مشکلات متعدد اقتصادی روبه رو شده اند. از سوی دیگر با ناکارآمدی بیمه ها مواجه هستیم. من حداقل نیمی از دنیا را دیده ام و هیچ کشوری به اندازۀ ما بیمه ندارد. در بعضی از کشورها فقط یک بیمۀ سراسری وجود دارد، ولی در کشور ما هر بانک

و نهادی برای خود بیمه راه اندازی کرده است و بیمه های پایه هم مشکلات زیادی دارند. مطالبات پزشکان را پرداخت نکرده اند و پزشک هم بعد از 35 سال تحصیل برای جبران هزینه های خود ناچار است به طوری که در شان یک پزشک باشد، کسب درآمد کند و این ممکن است از راه های غیراصولی سر در بیاورد و به مانند سایر اقشار جامعه پزشکی نیز در معرض سقوط

اخلاقی قرار دارد. با این حال هنوز به حضور پزشکان اخلاق¬مدار در جامعه و همچنین سربلندی ایران اسلامی امیدوار هستم.

 

نظر دادن

درباره ما

در عصری که با انفجار اطلاعات مواجه هستیم و دهکده جهانی را پشت سر گذاشته و «رسانه خود پیام» محسوب می شود با توجه به این بینش، هولدینگ بهبد بر آن شد تا برای حضور قدرتمند و تاثیر گذاری در دنیای پیرامونی خود با استفاده از رسانه و ابزارهای نظیر ماهنامه، تارنما و دنیای مجازی اعلام حضور داشته باشد. بدون شک یکی از مباحث مهم در ارتباطات، افکار عمومی و تاثیر بر آن می باشد...

بیشتر بخوانید

اطلاعات تماس

We use cookies to improve our website. By continuing to use this website, you are giving consent to cookies being used. More details…