یکشنبه, 13 آبان 1397 13:03

وقتی سایر کودکان بازی می کردند من حرف زدن را تمرین می کردم

در طول تاریخ کم نبودند مشاهیر و چهره های نامداری که با سختی و مشقت و با تلاش خود توانسته اند مراتب علمی را طی کنند و در کسوت دانشمند، محقق، پژوهشگر در جامعه ایفای نقش نمایند وقتی سرگذشت هلن کلر را مطالعه می کنیم به دشواری هایی که یک فرد توانیاب برای تحصیل داشته پی می بریم، یا اینکه سختی هایی که پروفسور پری رخ دادستان و مرارت هایی که در غربت برای ادامه تحصیل داشته می شنویم و یا می خوانیم ناخودآگاه اشک از چشمانمان سرازیر می شود. شاید عده ای فکر کنند درس خواندن کار راحت و ساده ای است که البته اگر راحت بود همه در کسوت استاد، دانشمند، پژوهشگر و محقق بودند در نتیجه درس خواندن را باید در ردیف سخت ترین کارهای دنیا محسوب نمود و در مقابل تحصیلکرده ها سر تعظیم فرود آورد حال تصور نمایید فردی توانیاب که قدرت شنیدن ندارد با پشتکار درس بخواند و مراتب علمی را به دست آورد و در آستانه ورود به جامعه پزشکی و دندانپزشکی باشد. فرصتی دست داد تا با سر کار خانم دکتر فاطمه بهرام پور دانشجوی دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی البرز گفتگو نماییم.
فاطمه بهرام پور که در حال حاضر دانشجوی سال چهارم ترم هفتم دانشکده دندانپزشکی می باشد در سال 94 وارد دانشگاه شده، متولد سال 76 است. پدر و مادرش هر دو در حوزه پزشکی فعالیت داشته و دارند . وی در خصوص اینکه کم شنوا است به خبرنگار ما گفت : قبل از اینکه وارد مدرسه شوم فکر می کردم همه بچه ها مثل من هستند و من با دیگران هیچ تفاوتی ندارم وقتی وارد محصل شدم برای اولین بار بود که متوجه شدم نسبت به همکلاسی های خود فرق دارم حتی مادرم با اینکه می دانست من با بقیه بچه ها متفاوت هستم ولی اجازه نداد که به مدرسه استثنایی ها بروم و حتی اجازه نداد با زبان اشاره آشنا شوم و صحبت کنم. مادرم به حضور من در مدرسه افراد معمولی اصرار داشت و من از روی حرکات لب و لب خوانی متوجه منظور معلمان خود می شدم. وی خاطر نشان ساخت: اولین بار در مقطع دوم ابتدایی بودم که متوجه شدم کم شنوا و یا ناشنوا هستم معلم می خواست معنی کلمه ی ناشنوا را بگوید ولی درنگ کرد و نگفت و گفت بعدا می گویم، در این حین بقیه به من نگاه کردند. همچنین موقع املاء گفتن می دیدم بقیه مشکلی ندارند و فقط من متوجه نمی شوم.
او در ادامه با اشاره به پدر و مادرش اظهار داشت: زمانی که شش ماهه بودم پدر و مادرم پی می برند که من از لحاظ شنوایی به مانند بچه های معمولی نیستم و به محض اطلاع از آن برنامه ریزی های خود را آغاز نمودند و اکنون اگر موفقیتی به دست آورده ام در نتیجه برنامه ریزی و تلاش آنها بوده است.
دوران تحصیل پیش از دانشگاه
همیشه در مدرسه عادی درس خواندم و بی اغراق جزو نفرات برتر مدرسه بودم . چون مادرم می خواست که من در محیط افراد شنوا قرار بگیرم و مثل آنها برخورد کنم و گفتار و بقیه کارهایم مثل آنها شود ‌؛ من را در مدارس معمولی ثبت نام نمود مطلع هستید که انسان از محیط تاثیر می‌گیرد .
من دوران تحصیل راحتی نداشتم بهتر بگویم هیچ وقت آسان نبود و خیلی جاها و زمان ها فکر می کردم کم می آورم و خیلی فشار روحی به من وارد می شد ولی به لطف خدا و کمک خانواده ام تمام مشکلات را پشت سر گذاشتم. لازم است خدمت خوانندگان عزیز نکته ای یادآور شوم، شروع هرسال تحصیلی برایم اذیت کننده بود حتما می پرسید چرا ؟ چون در آغاز سال جدید معلم تازه با من مواجه می شد و مدت زمانی صرف می شد تا نحوه ارتباط با بنده را فرا گیرد معلم های جدیدی که نمی دانستند چطور با من برخورد کنند ، مضاف بر این درس های جدید و گاهی دوستان جدید را نیز بیافزایید.
رفتار معلمان در طول سال های تحصیل
شاید در ابتدای آشنایی و حضور معلم جدید، رفتار خوبی نداشتند یا توقع داشتند به شرط گرفتن نمره ی بالا، با من همکاری کنند و این مرا اذیت می کرد هرچند من همیشه جزو نفرات برتر بودم ولی این توقع نابجای بعضی معلم ها مرا به شدت ناراحت می کرد چون بالاخره من هم مثل بقیه بدون هیچ قید و شرط باید از حرف های معلم بهره ی کافی را می بردم .
در طول تحصیل رفتار معلم ها با من متفاوت بود؛ برخی معلم ها به شدت دلسوز بودند و حتی نکات مهم را برایم در کتاب می نوشتند و به من توجه ویژه ای داشتند و همواره تشویقم می کردند بطوری که من در برخی دروس که به شدت ضعیف بودم، بخاطر علاقه به معلمم هم که شده آن درس ا می خواندم تا نمره خوبی بگیرم تا معلمم از من راضی باشد. با این حال در ایام دانش آموزری سعی می کردم فقط به خودم تکیه کنم نه به معلم ها چون خیلی وقت ها خیلی از حرف هایشان را متوجه نمی شدم مخصوصا دروس زبان و ریاضی و سعی می کردم خودم از کتاب ها دروس را یاد بگیرم.
زمانی که کم می آوردم
پیش از این اشاره داشتم، در طول تحصیل خیلی وقت ها به دلیل شرایطی که داشتم کم می آوردم ولی همیشه به خودم گوشزد می کردم که درس خواندن و کلا "زندگی" یک دوی استقامت است نه دوی سرعت و اشکالی ندارد که خیلی وقت ها خسته و دل آزرده شویم و باید همواره به راه و تلاشمان ادامه دهیم حتی اگر نتیجه اش را نبینیم همانطور که خیلی وقت ها نتیجه ی دلخواهم را نمی گرفتم.
ارتباط با دوستان و همکلاسی ها
در ارتباط گیری و پیدا کردن دوست شاید در ابتدا دشواری هایی داشتم و دوستانم به سختی با من ارتباط برقرار می کردند یا حتی با من زیاد حرف نمی زدند یا درباره من کنجکاوی می کردند ولی به مرور زمان بعضی از آنها بهترین دوستانم شدند و برخی دیگر در شرایطی که به من سخت می گذشت بهترین حامی من شدند ولی اکنون به قدری با آنها به اصطلاح مچ شده ام که گاهی اوقات به گفته ی خودشان، یادشان می رود که من کم شنوا هستم .
خیلی وقت ها هم وقتی سوالی پیش می آید راحت از دوستان صمیمی ام می پرسم و این رابطه یک طرفه نیست من در برخی موارد اطلاعاتم از آنها بالاتر است و به آنها کمک می کنم . در دانشگاه هم چند دوست صمیمی دارم ولی در کل تقریبا همه با من خوبند و بجز چند مورد ، رعایتم را می کنند . دوستی های دوران دانشجویی با دوستی در ادوار دیگر زندگی متفاوت است در زمان دانشجویی در کل با 70 درصد همکلاسی های خود رابطه نزدیکی دارم و با 30درصد، رابطه ی روزمره و دوستانه دارم .سایر دانشجوهای ورودی های دیگر را زیاد نمی شناسم چون خیلی اجتماعی نیستم ولی از وقتی که به بهانه ی هفته ی جهانی ناشنوایان خود را به دانشجوهای ورودی های دیگر معرفی کردم و درباره ی ناشنوایان صحبت کردم ، برخوردشان به طور کلی خیلی بهتر شده است.
پیرامون رفتار برخی از اساتید باید گفت رفتار اساتید متفاوت است ، برخی بی توجهند و یا نمی‌دانند با من چگونه رفتار کنند ولی اکثرا حواسشان به من است و اگر مشکلی داشته باشم، کمک می کنند .
انتخاب رشته در زمان دبیرستان
در زمان انتخاب رشته من خودم علاقه ی قلبی به تجربی داشتم ولی مادرم بخاطر مشکل شنوایی اجازه نداد این رشته را انتخاب کنم و اعتقاد داشت در صورت قبولی در رشته پزشکی با مشکلاتی مواجه خواهم شد در نتیجه من را به رشته ی ریاضی فرستادند و در تابستان؛ ریاضی خواندم ولی کنار امدن با آن برایم بسیار سخت بود و در نهایت از تحصیل در رشته ریاضی انصراف دادم و به مادرم گفتم نمی توانم و قرار شد به هنرستان بروم و در رشته ی حسابداری ادامه تحصیل دهم. در شرف ثبت نام بعلت بد بودن سطح درسی آن مدرسه ، مادرم منصرف شد . همچنین برای رشته ی تجربی هم استخاره گرفتند و جواب آمد که بسیار سخت است و مشکلات فراوانی دارد ولی نتیجه ی تلاشش را می گیرد .
کاشت حلزون در زمان دانشجویی
سال دوم دانشگاه بودم که به صورت دو طرف کاشت حلزون کردم. یکی در اردیبهشت و دیگری در آذر 95 ، بعد از کاشت ، کلاس تربیت شنیداری رفتم و سعی کردم که صداها را درک کنم . بعد از دو سال ؛ صداها را به خوبی متوجه می شوم و نیازم به لب خوانی کمتر از گذشته شده ولی هنوز به لب خوانی متکی هستم . خیلی از صداها را می‌شنوم و حتی می توانم با برخی افرادی که به صدایشان عادت دارم ؛ بصورت تلفنی صحبت کنم مثل مادرم . در صورتی که با سمعک این امکان را نداشتم.
گذران اوقات فراغت
اوقات فراغت من تا قبل از همه گیر شدن تلگرام و شبکه های اجتماعی، کتاب بود . ولی البته همچنان به کتاب علاقه ی بیش از حد دارم درواقع بگویم ، دنیای من کتاب است . کل دوران کودکی و نوجوانی ام را با کتاب ها سر کردم . البته ، به فعالیت های هنری نیز می پرداختم . ناگفته نماند که بخش اعظم زندگی من با گفتار درمانی و تربیت شنیداری سپری شد و موقعی که سایر کودکان بازی می کردند ، من به کمک مادر و گفتاردرمانم مشغول تمرین بودم . برای همین یک جورهایی زودتر از سنم بزرگ شدم الان بیشتر فیلم می بینم و یا متاسفانه در فضای مجازی زمان خود را سپری میکنم که قصد دارم آن را کمتر کنم .
چگونه دندانپزشک شدم
در دوران کنکور بخاطر رضایت پدر مادرم درس می خواندم و به رشته ی خاصی علاقه نداشتم و فقط به خود دروس تجربی دبیرستان علاقه داشتم . علی ای حال ، رتبه ام 366 شد و می‌توانستم کل رشته ها را بزنم . با پدرم صحبت کردم و پدرم هم بنا به تجربه ی خودشان ( که متخصص اطفال هستند ) و شرایط من ، رشته ی دندان پزشکی را پیشنهاد کردند که الان هم بسیار راضی هستم . هرچند دو سال اول ناراضی بودم . ولی علاوه بر سختی هایش بسیار برایم شیرین است و تمایل به گرفتن تخصص هم دارم. خودم به شخصه می گویم هر رشته ای سختی های خاص خودش را دارد و انسان با توجه به ظرفیت خودش یک رشته را آسان یا سخت می پندارد درحالی که ممکن است برای دیگری برعکس باشد . بعنوان مثال ، دندان پزشکی رتبه ی بهتری نسبت به داروشناسی دارد ولی من مطمئنم که دارو شناسی برای من بسیار سخت تر از دندان پزشکی است . برخلاف شایعه ها هم دندان پزشکی به راحتی آب خوردن نیست و سختی های خاص خودش را دارد . بعنوان مثال روی بیمار کار می کنیم و این کار برایمان جدا از بحث نمره و کار ، مسئولیت دارد و باید حواسمان به بیماری های سیستمیک فرد و داروهای او باشد که با درمان دندان پزشکی ما تداخلی نداشته باشد .
لطفا از واژه کر و لال برای ناشنوایان استفاده نکنید
متاسفانه جامعه هنوز فرهنگ چگونگی برخورد با توانیابان از جمله افراد ناشنوا را بلد نیست و گاهی دیده ام که از وازه کر و لال برای ناشنوایان استفاده می کند درست است که واژه کر و لال معنای یکسانی با کلمه ی ناشنوا دارد ولی بار احساسی متفاوتی دارد که منفی و مخرب است و دیگری خنثی است. لازم است یادآور شوم انسان تا وقتی ساکت است ، شخصیتش نامعلوم است ولی به محض حرف زدن تا حد زیادی می توانیم به شخصیت وی پی ببریم . نحوه ی استفاده از واژه ها ، شعور ما را نشان می دهد. البته این قضیه فقط درباره ی واژه ی کر و لال کاربردی ندارد، بارها دیده ام که خیلی ها به افرادی که لکنت دارند، لکنتی می گویند که به شدت برایشان آزار دهنده است.
توقعی که از جامعه دارم
توقع دارم که ما را هم مثل خودشان بدانند، ناشنوایان تنها ابزار ارتباطیشان بجای شنیدن ، لبخوانی است که این هم محدودیت های اندکی دارد . توقع دارم بدانند که ما از پس کارهای خودمان برمی آییم و نیاز به ترحم و دلسوزی نداریم چه بسا در خیلی زمینه ها ، دستاوردهای درخشانی از سوی ناشنوایان داشته ایم و همچنین توقع دارم که حداقل ها را درباره ی ما رعایت کنند مثل نحوه ی صحبت کردن با ما و امیدوارم دید و درک جامعه نسبت به افراد ناشنوا و کم شنوا به حدی برسد که دیگر ما را محدود نکنند و به ما نگویند «تو نمیتوانی و ترحم بیجا نداشته باشند» و به ما هم مثل سایر افراد شنوا ، حق اختیار عمل بدهند.
فریادی که در روز جهانی ناشنوایان زدم
بعد از حضورم در دانشگاه به فعالیت های اجتماعی روی آوردم و متوجه شدم افرادی مانند من در جامعه کم نیستند و باید حضورمان را در جامعه فریاد بزنیم از این رو در شبکه های اجتماعی حضور فعال پیدا کردم و یک کانال با ایدی @my_silentworld راه اندازی نموده ام. در این کانال سعی کرده ام در زمینه های مختلفی افراد شنوا را نسبت به کم شنواها آگاه کنم و مشکلاتمان را به زبانی ساده و طنز بیان کنم . گاهی وقت ها هم کلیپ هایی طنز با زبان اشاره می گذارم تا مردم شیرینی زبان اشاره را درک کنند و آن را مسخره نکنند و یا حداقل برایشان عجیب نباشد و به فردی که در خیابان با زبان اشاره حرف میزند ، زل نزنند . البته من خودم زبان اشاره را بلد نیستم و تازه دارم یاد می گیرم . چندبار هم دردسرهای من با بیمارانی که حرف هایشان را متوجه نمی شوم را به زیان طنز نوشته ام و تمام هدفم از کانال این است که نشان دهم افراد کم شنوا و ناشنوا هم عادی هستند و واژه ی استثنایی برای آنها بی معنی است و نباید ما را دست کم بگیرند و مارا از رشته و کار مورد علاقمان محروم کنند .

نظر دادن

درباره ما

در عصری که با انفجار اطلاعات مواجه هستیم و دهکده جهانی را پشت سر گذاشته و «رسانه خود پیام» محسوب می شود با توجه به این بینش، هولدینگ بهبد بر آن شد تا برای حضور قدرتمند و تاثیر گذاری در دنیای پیرامونی خود با استفاده از رسانه و ابزارهای نظیر ماهنامه، تارنما و دنیای مجازی اعلام حضور داشته باشد. بدون شک یکی از مباحث مهم در ارتباطات، افکار عمومی و تاثیر بر آن می باشد...

بیشتر بخوانید

اطلاعات تماس

We use cookies to improve our website. By continuing to use this website, you are giving consent to cookies being used. More details…